تعجب نکنین خودمم
بی مقدمه می نویسم ...
دیروز بالاخره امتحانام تموم شد (خدا را شکر ) به قول خان قنبلی خودم از استراحت به استراحت!! ما ایینیم دیگه
آخ که چقدر دلم برای نوشتن تنگولیده بود
نیگا کنااااااااااا تا الان که میومدم اینجا همش تو ذهنم اتفاقایی که افتاده رو مرور می کردم که یادم نره چیا می خوام بنویسم اما الان هر چی به ذهن مبارک و نازنینم فشار میارم یادم نمیاد !!!! آخه نیست دیروز اساسی سر جلسه امتحان زحمت کشیده ....اینه که دیگه می خواد استراحت کنه !!!
یادم بیاد تیکه تیکه می نویسم
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت توسط هما

