با صدای زر زرهای هما .....آره مامان اومده با نخود و کشمش, اما یادش رفته لیست سوغاتی منو با خودش بیاره!!! اصفهانیه دیگه...... چه میشه کرد,اما برام یه دونه انگشتر خوشکل(لطفا با لحن یه دختر بچه ی لوس از نوع ندید بدید بخونید) آورده که می خوام کلی باهاش پیش دوست جونام پز در کنم - اینجا از اون آیکون ها که خیلی ذوق میکنه و بعدش غش می کنه نداره !!!- نمی دونم چرا این شکلیم , با کوچکترین هدیه ها اینقدر ذوق می کنم که طرف فکر میکنه یک عدد ندید بدید تمام عیارم !!! نمی دونم والاااا شایدم باشم ... آها یه دونه عروسک هم برام آورده , اما ......پسره!!!حالا چطوری بهش بگم رکسانا ؟؟!!! چی صداش کنم ؟؟؟؟
و اما حرف آخر: امروز روز خداحافظیه , به علت نزدیک شدن به امتحانها در این وبلاگ واسه یه مدت تخته میشه. میخوام اسم تک تکتون رو بگم تا بدونید که همیشه تو خاطرم می مونید : زینب بانو و امید , مرجانه و علی , مریم, نسیم , صبا , نازنین,آدم عاقل, ردنک, آقا محمودو ..........اردی عزیزم ( براتون کلی چیز نوشتم اما پاکش کردم ,بعضی حرف نگفته بمونه بهتره......وای خیلی غمگین شد ,ببخشید.
پ.ن:حالم اساسی بد بید , اگه وقت کردین و یادتون بود که همایی هم وجود داره برام دعا کنید .....ممنونم
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت توسط هما

