سالها پیش در چنین روزی ....
وقتی چهره ی مهر خواب همسایگان خفته را آشفته ساخته بود و سرش را از لابلای درختانی که هنوز خش خش گام هایشان را موعود نداده بودند بالا کشیده بود.
آن هنگام که پدر جاده ها را به شوق هدیه ای خداوندی می پیمود, آرام آرام با خود زمزمه کرد ....
امروز هفتمین روز هفته, مقارن هفتمین روز از هفتمین ماه سال , دختری متولد شد , چشمانش را گشود و تلخی زهری که در هوا در جریان داشت به مزاقش خوش آمد و چه زیبا بود , آن زمان که صدا بود و آسمان آبی تر از آبی
و ای کاش می شد روز میلاد تن تو را تکثیر کرد لای تقویم زمان و هفته
شعری که دیشب شهزادم برام گفته
.
.
تولدم مبارک
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت توسط هما
|

