دیگه عادت کرده بود که وقتی دلم میگیره بهش بگم یا بهتر بگم تنهایی هامو باهاش پر کنم .... الان که بهش فکر می کنم و خودمو میزارم جاش می بینم که چه سخته یه نفر تو رو فقط واسه روزای سخت خودش بخواد , خدا منو ببخشه
اما دیگه نیست , رفت....
پ.ن: نه من مي تونم جاي تنهايی هاي تو رو بگيرم و نه تو مي تونی به درد های من گوش بدی...... تا كی ؟؟؟
و از اين چرنديات....![]()
تموم شد
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت توسط هما
