تو این هفته کلی اتفاق افتاد اما نتونستم چیزی بنویسم به دو علت:1 دو تا امتحان نکبت داشتم؛ جبر خطی و گسسته که هر دوتاش رو شدیدا گند زدم,حیف که نمی شد جیم فنگ شد و 2 حال روحیم افتضاح بید
1 صبح با یک قیافه ی فلک زده و درب و داغون رفتم دانشگاه؛ خواب آلود بودم اما تا چشم خورد به پلاکارد ثبت نام ازدواج دانشجویی از خنده ترکیدم, وای باورم نمی شد, نوشته بود " تا فلان تاریخ برای ثبت نام مراجعه کنید "(تازه زمانش تمدید هم شده بود!!!) اگه بگم کیو دیدم که لبخند زنان و فرم بدست میو مد طرفم باورتون نمیشه.......آره خود خودشه"منه" این یکیو دیگه اصلا باورم نمی شد!!! تازه خانووم برگشته به من میگه هما تو هم برو فرم بگیر, خوبه دستت راه می افته!!! داشتم از خنده غش و ضعف می رفتم, بهش گفتم بابا بی خیال تو که هیچ مذکری رو پیدا نکردی!!! میگه مهم پنجاه درصد قضیه ست که منم , نصف برگه که مربوط به من هست رو پر میکنم و به اولین مذکری که اومد تو کلاس میگم کاملش کنه,تازه از خداشونم باشه !!!!! وااااااا.....(آرزو بر جوانان عیب نیست!)
2 استاد جان بالاخره لو داد که علت اصلی دیر اومدناش چیه ........برنامه ی 90 !!! من نمی دونم کی این موجودات مذکر می خوان دست از این برنامه 90 و فوتبال و فردوسی پور بردارن ؟؟؟؟ به تمامی خانومهایی که اینجا رفت و آمد میکنن پیشنهاد میکنم در شرایط ضمن عقد ,همسرتون رو از دیدن این برنامه منع کنید !!!
3 بابت تمام پیشنهادهاتون در مورد شیرین عسل جان ممنونم,خصوصا با طرح سوسکه خیلی حال کردم , اما هر چی دنبال سوسک گشتم پیداش نشد که نشد! به هر کی میگفتم سوسک دارین یه سکته خفیف میزدن که واااااااای هما تو باز زده به سرت, سوسک برا چیته ؟؟؟حالا اگه من می گفتم خونمون سوسک داره شروع می کردن بگن وای هما , آره خونه ی ما هم همینطور از اون نوعش که فلان و بهمان با تمام جزئیات نژاد و اصلت سوسکه !!! اما حالا باید منت سوسکهاشون رو هم بکشیم والااااااااا....
4 سر کلاس خیلی دپرس بودم و ساکت؛ همه فهمیده بودن. چشم ندارن که ببینن دارم دختر خوبی میشم !!! اما خداییش شیطونه قلقلکم می داد که برم یه بلایی سر این شیرین عسل بیارم که خدا را شکر نیازی نشد که من حالشو بگیرم! خودش یه خرابکاری عظما راه انداخت(هلو هلو برو تو گلو ) وقتی اوستا داشت میگفت که چقدر امتحان رو گند زدین , خانوووووووم برای خود شیرینی نطق فرمودند که استـــــــــــــــــــاد (با لحن یه دختر لوس بخونید لطفا) استـــــــــــــــــــــــــاد در حق ما که ردیف جلو بودیم اجحاف شده, بقیه تقلب کردن!!! (فکر کنم تازه این کلمه رو یاد گرفته بود می خواست یه جایی بکار ببره !!!)اوستا هم خیلی محترمانه بهش توپید و دهنش رو بست اساسی, بهش گفت: اجحاف؟؟؟جدی؟؟؟ شما که دانشجوی ریاضی هستین و می نویسن 1=5-2 دیگه جایی برای اجحاف و و این خزعبلات نمی مونه , شما بهتری یه فکری برای آخر ترمت بکنی (آخییییییییییی دلم خنک شد ....نه,نه ..یخ زد,اما الان شدیدا وجدان درد دارم و میخوام این دفعه بهش بگم حلالم کنه!!!)
5 بعد از کلاس اینقدر دلم هوای بارون کرده بود و باروون می خوااااااااااااست , اما از شانس مضخرف این حقیر هوا آفتابی بود :( بدستور اینجانب تو راه برگشت با منه بلند بلند "باز باران با ترانه " رو خوندیم (ندید بدید بارونم دیگــــــــه) منم زده بود به سرم یه لنگه پا رو جدول بولوار راه میرفتم , آخ که چه کیفی داااااااااشت , اینقدر الکی حالم خوب شد که نگووووو
پ.ن1:بغض,گریه,زاری, التماس,لوسی, دعوا........نه هیچ کدوم جواب نداد.هر چی گفتم منم با خودتون ببرین , میگن نه تو درس داری!!! مرده شور این درس رو ببرن که دیگه داره حالمو بهم میزنه, همش درس و درس و درس !!! امروز دلقک جان به همراه مادر جان شکوه یا همون مامی رفتن مشهد....حالا من تنهـــــــــــام !!!!
پ.ن2: دیشب زینب بانو گفت یه پست جدید بزار خسته شدیم , از منم بنویس ...باشه می نویسم :زینب بانو , زینب بانو ,زینب بانو ,.....
پ.ن۳:برای یکی از بهترین دوستام دعا کنید ,کسی که این روزها حال و هوای خوبی نداره اما میدونم که به زودی خوب میشه
پ.ن۴:سر قفلی این وبلاگ واگذار می شود.
فکر کنم دوباره لوسی خونم اومده پائین! کجایی رفیق شفیق من؟؟؟